به نام خدای باران...
به حرمت باران سکوت میکنم...تا بدانی به عظمت باران دوستت دارم...
مدت ها بود دل آسمون گرفته بود...ب جون خودم راس میگم...آخه آسمون همدم تنهاییامه...میدونی چرا؟اول به خاطر اینکه هرجا بهش احتیاج دلشته باشم هستش...بعدشم دلش خیلی بزرگه...حالا جدیدنیا واسم گریه میکنه...واسه همین بیشتر دوسش دارم...تازه آسمون من همیشه از گلم برام خبر میاره...آخه اون(آسمونم) میتونه همه را ببینه...حالا اومدم اینجا ک بگم:آسمون آبی من..."به عظمت باران دوستت دارم"
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 18:37  توسط یه خانومیه پر از تنهایی...
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 16:22  توسط یه خانومیه پر از تنهایی...
|
SALAM YE SOAL MISHE ZENDEGI RA BARAM MANI KONID
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 13:27  توسط یه خانومیه پر از تنهایی...
|
وشما:
ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !
پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.
و شما :
ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !
پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.
و شما :
ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم...
پس از این مرا کمتر خواهید دید !! عزیزم دکترشریعتی...
بی مقدمه وبدون سلامُ سلام...وقتی۱مدت نباشی میتونی وفای آدما رابسنجی...وبلاگ من روزای آخرعمر کوتاهشه...فقط واسم دعا کنید...امسال اسمم میره جزو لیست بچه کنکوریا...الانم کتابخونم...دوستای عزیزم بیاید راهنماییم کنید که چیکار کنم که موفق بشم...فدای مهربونیاتون


+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 9:34  توسط یه خانومیه پر از تنهایی...
|
سلام...یه سلام بعد از یه عالمه تاخیر...مشکل داشتم...الانم خدافظ تا ۲۴خرداد.دوستتون دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 13:1  توسط یه خانومیه پر از تنهایی...
|
سلام...حال و احوال؟...اومدم سال نو را البت بات یکم تاخیر به دوستای گلم تبریک بگم...من هنوز مشهدم...به یاد همتونم هستم
ایشالا که سال خوبی داشته باشید و امسال سال برآورده شدن تموم آرزوهاتون باشه.واسه منم خیلی دعا کنید.امسال سال سرنوشتمه.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 10:33  توسط یه خانومیه پر از تنهایی...
|
سلام دوستای گلم...خوبید؟سال نو را پیشاپیش تبریک میگم.من کمتر از ۱ ساعت دیگه عازم مشهدم.دلم نیومد بدون خدافظی برم.خیلی دوستون دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 16:10  توسط یه خانومیه پر از تنهایی...
|
الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
چقدر زمونه بي وفاست نمي دونم خدا كجاست يكي بياد بهم بگه كجاي كارم اشتباست گاهي مي خوام داد بكشم اما صدام در نمياد بگم آخه خدا چرا دنيا به آخر نمي ياد .
یک شب خوب تو اسمون یک ستاره چشمک زنون خندیدو گفت:"کنارتم تا اخرش تا پای جون ... ستاره ی قشنگی بود ارومو نازو مهربون...ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون...اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون!! ماهه اومد ستاررو دزدیدو برد نا مهربون...ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی همزبون...!!! حالا شبا به یاده اون چشم می دوزم به اسمون!...!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 11:29  توسط یه خانومیه پر از تنهایی...
|
سلام دوس جونام...خوب خوشید؟....خدااااااااراشکر...راستی دیروز تولدم بودا........تولدم مبارک...یه عالمه درسای زیاد دارم......وگرنه دوس دارم یکم بیشتر بنویسم....فعلا
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 18:58  توسط یه خانومیه پر از تنهایی...
|